تبليغاتX
یار دبستانی من
تمدن ایران زمین

تبریک عید

دوستان فرهیخته و ارجمند

با خوبی ها و بدی ها، هرآنچه که بود؛ برگی دیگر از دفتر روزگار ورق خورد، برگ دیگری از درخت زمان بر زمین افتاد، سالی دیگر گذشت مثل لحظه ای که باغ, در ترنم ترانه شکوفا میشود, غرق در شکوفه میشود
روزگارتان بهـا رروزهایت بهاری و بهارت جاودانه باد و لحظه هایتان پر از شکوفه.
سال نـو مبارک

بخشش شعرا
 

حافظ شيرازي
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را

صائب تبريزي
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا
به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد
نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را

شهريار
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل مارا
به خال هندويش بخشم تمام روح و اجزا را
هر آنکس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد
نه چون صائب که مي بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاک گور مي بخشند
! نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دلها را

نگاهی به اندیشه ترقی در ایران تا مشروطیت(بخش اول)

به یاد امیر کبیر بزرگ مرد نو گرایی و نماد مبارزه با دو قدرت روسوفیل و انگلوفیل  و پاسداشت یاد و اندیشه آنان که در بستر حرکتهای ایران به سمت ترقی با اندیشه پاک گام نهادند مقاله ای تحت عنوان اندیشه ترقی در ایران تا دوره مشروطیت را در دو بخش در تار نما قرار می دهم و از ذکر منابع به علت آماده شدن مطالب برای چاپ و استفاده نابجا معذور حواهم بود...........

انديشه ترقي تا مشروطيت 

دوران قاجار(1304-1175ه .ش)به ويژه به عنوان دوران عرضه داشت هاي فرهنگي و هنري و جنبش هاي مردمي،داراي برجستگي هاي گيراي بسياري است.اين دوران مرحلةاصلي گذار جامعه و فرهنگ ايران پيش از مدرن به توسعةايران نوين به شمار مي رود. دوره قاجاريه شاهد تغييرات مهمي در تاريخ ايران بود بويژه آنكه يك حكومت مركزي پايدار دوباره بنياد نهاده شد، اما قدرتهاي توانمند اروپايي نيز به ايران دست اندازي نمودند،در اين قرن دير پاي نوزدهم ایران  شاهد اصلاحات و تقويت خود در برابر تهديدات آينده و تغیيرات اجتماعي و اقتصادي از جمله مقداري نوسازي بود. با اين حال در اين دوره شاهد مسئله اخذ و اقتباس تمدن غربي و بيداري ايرانيان و سر انجام انقلاب مشروطيت هستيم.

بيداري ايرانيان و گرايش به اخذ تمدن غربي ثمره ي آشنايي آنان با دانش و تمدن غربي وآشنايي با مدنيت غرب،ازمهمترين نتايج نفوذ و ارتباط بين ايران واروپاست. گسترش سياست كشورهاي اروپايي در ايران در آغاز قرن19م ،ازسويي همجوار شدن ايران با روسيه ايران را بنا بر ضرورت موقعيت جغرافيايي و ژئوپولتيكي در تماس دائمي با دنياي غرب قرار داد و با گذر زمان ارتباطهاي         بين المللي، بر دامنه اين مراودات افزوده شد. لكن اين آشنايي در مقايسه با كشورهاي نزديك تر به حوزه مديترانه كه در آنها حضور غربي ها و تجارت با غرب بيشتر بود به ويژه مصر و امپراطوري عثماني چندان زياد نبود.1و جامعه ايراني از آنچه از پيشرفتهاي علمي و فكري در اروپا مي گذشت بي خبر بود كه تغيیر راه تجارت و جنگهاي داخلي بعد از انقراض صفويه،ازميان رفتن حكومت مركزي مقتدر،هرج ومرج داخلی ايران در اين روند بي تأثير نبود.از سويي ديگر استقرار حكومت تركان عثماني به عنوان ديوار حايلي ميان ايران و جامعه سبب انسداد راه ورود و ارتباط با اروپاييان گرديد.

با اين حال با آغاز قرن19م مجموعه اي از حوادث بين المللي چون پيشرفتهاي ناپلئون در شرق و تلاش او براي رسيدن به هند،تلاش دولت روسيه دراواخر قرن 18م و كوشش انگلستان براي نگهداري از مستعمرات خود،تكاپوي ايران را براي حفظ استقلال و سرزمين، مجموعه ي  عواملي بودند كه ايران را وارد بازيهاي سياستهاي بين المللي نمود، لذا انديشه نوگرايي وتجدد گرايي در ايران اوايل قرن19م شروع شد، هر چند كه ارتباط ايران با دنياي غرب در عهد صفويه و افشاريه مبتني بر اخذ تمدن جديد در قالب علومي از قبيل كشتي سازي و اسلحه ی گرم باقي ماند، ونيز ارتباط ايران با دنياي مترقي كه در آن زمان ايجاد شده بود قطع گرديد.2

در اوايل اين قرن در اثر تماس با غرب به ويژه تماس فكري و ايدئولوژيكي از طريق نهادهاي نوين آموزشي،زمينه رواج مفاهيم و انديشه هاي جديد،گرايشهاي نو را فراهم ساخت. تأثير و نفوذ غرب در ايران از سال1800م با فشار نظامي روس و انگليسي آغاز شد. روسها كه به سلاحهاي جديد مجهز بودند با عبور از آسياي مركزي و قفقاز نيروهاي متفرق و قبيله اي ايران را شكست دادند و معاهدات گلستان1228ق/1813و3 تركمانچاي1243ق/1828م،4را بر دربار فتحعلي شاه تحميل نمودند، كه در نتيجه اين شكستهاي نظامي حكومت ايران به روابط ديپلماتيك تن داد و پس از آن امتيازات ديپلماتیك را به دنبال آورد،از اين رو در دهه نخست  اين سده دولت قاجار كوشيد تا با دو برنامه نوسازي بلند پروازانه ،سريع و دفاعي و گسترده را اجرا نمايد كه شكست در اجراي اين برنامه ها،دولت ایران در نيمه دوم سده نوزدهم به اصلاحات جزئي روي آورد.5


ادامه مطلب
سیب
تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت؟

شعر از حمید مصدق

یادش به خیر

بازگرد ای خاطرات کودکی / بر سوار اسبهای چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند / یادگاران کهن ماناترند

درسهای سال اول ساده بود / آب را بابا به سارا داده بود

درس پند آموز روباه و خروس / روبه مکار و دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است / سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود / فیل نادانی برایش موش بود

باوجود سوز و سرمای شدید / ریزعلی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم / ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم / یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت / دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود / برگ دفترها به رنگ کاه بود

همکلاسی های درد و رنج و کار / بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد / کودکان کوچک اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود / جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم / لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش / یاد آن گچ ها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت بخیر / یاد درس آب و بابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من / بازگرد این مشق ها را خط بزن

 بر گرفته از وبلاگ معلم احساس

زمستان
مهدی اخوان ثالث را براستی می توان چاووشی خوان قافله حسرت و خشم و نفرین و نفرت و راوی حکایتهای از یاد رفته و آرزوهای برباد رفته است که تاثیرات مقطع تاریخی مرداد ۳۲ در اشعارش به چشم می خورد.شاعری که دشمن فریب و ناراستی و کج اندیشی.تاریکی و بدی/ انسانی که دوستدار نجابت و زیبایی و نیکی  و روشنی است /

قسمتی از شعر زمستان م.امید را برای دل خودم می نویسم

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت

         سرها در گریبان است.

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است.

وگر دست محبت سوی کس یازی به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است.

نفس.کز گرمگاه سینه می آید برون.ابری شود تاریک.

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.

نفس کاینست.پس دیگر چه داری چشم

زچشم دوستان دور یا نزدیک؟

مسیحای جوانمرد من!ای ترسای پیر پیرهن چرکین!

هوا بس ناجوانمردانه سرد است......آی.........

دمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ گوی.در بگشای!

منم من .میهمان هر شبت.لولی وش مغموم.

منم .سنگ تیپا خورده ء رنجور.

منم.دشنام پست آفرینش .نغمه ناجور

نه از رومم .نه از زنگم.همان بیرنگ بیرنگم.

بیا بگشای در .بگشای.دلتنگم.

......................................

تفریح تازه
دیشب تفریح تازه ای اختراع کردم.و هنگامی که خواستم آغاز کنم یک فرشته و یک شیطان دوان دوان به خانه ام آمدند.بر در خانه به هم رسیدند و بر سر تفریح تازه ی من با هم جنگیدند یکی فریاد می زد که"این گناه است!" دیگری می گفت"عین تقوی ست"

کتاب دیوانه "جبران خلیل جبران ترجمه دریابندری"

مواخذه روح
دیشب به یاد گذشته نگاهی دوباره به آثار جبران خلیل جبران می انداختم از میان همه نوشته های زیبا نوشته ای به پسندم آمدم که خالی از لطف نیست:

هفت بار روحم را مواخذه کردم:

اولین بار: وقتی که دیدم برای رسیدن به مراحل بالا خود را خوار کرد.

دومین بار: هنگامی که در مقابل معلولین وانمود به لنگیدن کرد.

سومین بار:هنگامی که اختیار داشتراحتی را بر مشکلات ترجیح داد.

چهارمین بار:اشتباه کرده بود و خود را با عیبها و اشتباهات دیگران تسلی می داد.

پنجمین بار:هنگامی که غایب بود و صبر خویش را در بی عملی نشانه قدرت خود می دانست.

ششمین بار :زمانی که زشتی چهره ای را نکوهش می کرد در حالی که نمی دانست یکی از نقابهای خوش است.

هفتمین بار: وقتی که چاپلوسی می کرد در حالیکه آن را به حساب فضیلت خود می گذاشت.

                              جبران خلیل جبران«ماسه و کف»

در آخرین رفتن ها , بازگشت خواهد بود!!!!

از آخرین مطلبی که در وبلاگم ثبت شده نزدیک به یک سال واندی میگذره و در این مدت هر از چند گاهی سری به وبلاگ دوستان می زدم و دوستان نیز مرا از الطاف خویش بی بهره نمی گذاشتند .هر روز به بهانه ای کناره گیری از نوشتن و خواندن یا به گفته ای فرار از خود.بعد از چاپ دژ خدای آفرین این سرنوشت بر روحیه ام حاکم شد و بهانه ای برای خودم گیر آوردم و به دنبال چاپ ساقی کلاتی هر چند به دلایلی پشیمان از چاپ آن شدم و به ویراستاری کتاب دکتر مصدق وسیاست موازنه منفی خود پرداختم و امروز نیز مشغول کار بر روی کتاب دیگرم هستم با نام نادرشاه پایان امپراتور ایرانیان که آرزومندم تا فروردین۹۱به چاپ برسانم .اما همه ی این مسائل شاید بهانه ای بیش برای دوری گزیدن از دنیای وبلاگ نویسی نبود و هر روز وعده روزی خواهم آمد را سر می دادم تا اینکه شاعر فرهیخته دوران دانشگاهی لیسانسم پستی برایم گذاشته بودند با عنوان در آخرین رفتن ها باز گشت خواهد بود و به یاد دوران نه چندان دور و به احترام دوستان تلاش بر آن دارم به روز باشم و بنویسم هر چند ناگفته هایی بسیار دارم و من می دانم و خدایی که در این نزدیکسیت.

بزودی بر خواهم گشت
بزودی بر خواهم گشت و سرود بودن را می سرایم
ملی شدن صنعت نفت ایران(مجلس پانزدهم وشانزدهم شورای ملی)

در اواخر مجلس  دوره چهاردهم شورای ملی، قوام السلطنه توانست به قدرت برسد اما عواملی که سبب شد تا قوام بتواند رای اعتماد مجلس را به دست آورد این بود که آزادیخواهان ایران در وجود قوام شخصیتی را می دیدند که می تواند روابط سیاسی را با شوروی اصلاح کند و کشور را از خطر تجزیه نجات دهد و در عین حال از سرکوبی آزادیهای دموکرات به دست ارتجاع حمایت نماید.1 قوام السلطنه در هجدهم بهمن ماه 1324ش کابینه خود را به مجلس و شاه معرفی نمود و به مجلس گفت:

        "....سیاست خارجه اینجانب روی اساس موازنه و مودت و احترام متقابله با سه دولت بزرگ و متفق ایران استوار می باشد و در این موقع که بر اثر تلگراف پر مهر و محبت ژنرالیسم استالین و ابراز مودت کامل از طرف دولت اتحاد جماهیر شوروی با اعتماد به حسن نیت و توجه همسایه شمالی عازم مسکو می باشم امیدوارم به یاری خداوند و پشتیبانی ملت ایران موفق شوم."2


ادامه مطلب
پاسخی به روح سرگردان

بسیار خرسندم از اینکه توانستم زمینه شروع یک بحث علمی را با روح سرگردان بگشایم ، هرچند که الطاف ایشان در مورد بنده حقیر بسیار بوده است اما از آنجا که میخواهم وبلاگم روحیه تملق و مدح به خود نگیرد و بیشتر مسیر آن در جهت اهداف علمی هدایت شود به واکاوی گفته ها ونوشته ها وپاسخهای روح سرگردان خیام می پردازم .


ادامه مطلب
اندرزی برای روح سرگردان خیام

شاید به صراحت بتوانم بگویم که روح سرگردان خیام از بهترین و صمیمانه ترین دوستانی بوده است که در طول این چندین وچند سال دیده ام ، خصلتهای مشترک تفکراتی هرچند با اختلافاتی اندک  شاید بی تاثیر در این صمیمیتها نبوده است . حال چند سطری قلم در باب این دوست شاید خالی از لطف نباشد. خیام با روح سرگردانش غوطه ور در اندیشه های فلسفی با مطالعه بسیار زیاد که فلسفه را با نیچه شروع کرد وکانت خواند از هایدگر نوشت و...... الی والی.....نمی دانم شاید اختلاف من با روح سرگردان خیام از آنجا ناشی شد که معتقد بر آن شدم همیشه نمی شود بر پایه نظریات دیگران زندگی کنیم وباید خودمان هم کسی شویم ونظر بدهیم مگر ما از جناب ناصرالدین میرزا ، چه کم داریم جز حرمسرا که نداریم وسبیل الباقی را می توانیم جور کنیم تازه ما می توانیم دنیا را اداره کنیم و به آنها مدیریت هم یاد بدهیم  کی به کیه نظر میدیم وحالش ومی بریم  . خلاصه ما هم قدم گذاشتیم در وادی خودمان نظر بدهیم وخودمان هم عمل کنیم یا به اصطلاح به جای اینکه درآغاز


ادامه مطلب
باز آمدیم تا حدیثی نو بگوییم

چندی بود به اصطلاح از دنیای وبلاگ یا به اصطلاح تارنما گوشه گیری اختیار کردیم و رندانه به این می اندیشیدیم که ما را چه می شود؟ تاریخ میخواندیم ودلمان به دانستن بیشتر خوش بود وهر از چند گاهی سری به سایتهای خبری می زدم .نمی دانم انتخابات با نتیجه اش تحلیل ذهنی ،مقایسه  و تطبیق آن با دوران مختلف تاریخی ،و افسوس واما واگرها همه کاری کرده بود که بی خیال سیاست شده بودم وشاید هنوز هم بی خیال دنیای سیاست هستم . ولی به هر حال علاقه به نوشتن وطرح چاپ دوکتاب  دکتر مصدق وسیاست موازنه منفی و دیوان ساقی کلاتی مرا به وادی وبلاگ نویسی برگرداند . اگر چه کناره گیری از دنیای سیاست برای من که با تاریخ کلنجار رفته ام وخوی وخصلتم با آن عجین شده است سخت بود ولی چه می شود کرد کار فرهنگی مهمتر از سیاست است!!!!! پس در راه فرهنگ قلم می زنم تا شاید فرهنگ سیاست بازی و انتقاد پذیری و... را بتوانم رواج دهم وسیاست بماند برای آنان که از سیاست  فقط مفهوم حفظ قدرت یا بدست آوردن قدرت را می دانند وما باشیم و خودمان ودلمان وروح سرگردان خیام و دوست بی الایش نیچه ای و بروبچ ..............ما که سیاست نمی دانیم با این رشته تاریخی که خوانده ایم سیاست از آن کسانی است که رشته مهندسی خوانده اند وتاریخ رو حفظند ما برویم حساب و کتاب کنیم !!!!!!مگر بد است؟

تاریخ قربانی منفعت

ادامه مطلب
اندرباب حكايت دوست

ادامه مطلب
درپاسخ فرهيخته بزرگوار ابرمرد


ادامه مطلب
درپاسخ به پرسش اصلاحات ،دروغ سراب يا واقعيت ابرمرد

ادامه مطلب
کلات با نگاهی نو

ادامه مطلب
بیستون

بیستون

 بيستون در استان کرمانشاه قرار دارد و از شمال به بخش تاريخي دينَوَر، از مشرق به بخش مرکزي شهرستان صحنه ، و از جنوب و مغرب به بخش مرکزي شهرستان هَرْسين محدود است .. طبق گفته ديودور مورخ يوناني نام اصلي بيستون بگستان ( به معناي جايگاه خدا ) نام داشته است .


ادامه مطلب